تکه ای از متن پایان نامه :

 

فروغ­الزمان» خبر ازدواج «مجید» را به «حبیب» می­دهد و به دلیل حدس اشتباه او مبنی بر اینکه همسر «مجید» «دختر سرایدار گاوداریه»، «حبیب» از اقدام برادرش استقبال می­کند:

* «حبیب: به­به،شاه داماد،شکر،آرزو به دل نشدی،اگه دیدی نمی­خواستم اقدسو بگیری،اما این دختره که گرفتی،حقیقتا عقل کردی،یه دختر چشم و گوش بسته،اهل خونه،اما اقدس،حکایتش چیز دیگه­ای بود.

مجید حالش منقلب می­شود؛

یه زنه، مثل اونا که تو ناحیه­ان،با پول با این و اون میرن.» (مجموعه آثار علی حاتمی:608)

به این ترتیب،«حبیب» بر اساس حدس بی­پایه­ی «فروغ­الزمان» ناخواسته راز گذشته­ی «اقدس» را برای برادرش فاش می­کند.

از لحاظ نوع شخصیت، «فروغ­الزمان» را می­توان شخصیتی ساده و همچنین ایستا معرفی کرد.ساده به این دلیل که پبچیدگی و دشواری قابل توجهی در شخصیت  و اعمال او دیده نمی­شود و ایستا به این دلیل که در شخصیتش تحول و تغییر قابل توجهی حاصل نمی­شود و حتی تصمیم به ترک تهران و عزیمتش به مشهد را نمی­توان دلیلی بر پویایی شخصیتی او دانست، زیرا این تصمیم همان رضایت به داده و تسلیم در برابر سرنوشت می باشد که از ویژگی­های ایستای شخصیتی او به شمار می­رود.

  1. اقدس

«اقدس»، همسر «مجید»، از شخصیت­های فرعی می باشد که به دلیل حضور و تأثیر عمده­اش در داستان، در رده­ی شخصیت­های فرعی درجه یک قرار می­گیرد.

مجید: با دم نرم و نازکم،گرمم.» (مرکز:591)

اما در مقابل «دکتر»،زنی لجوج،بدقلق و یکدنده و پرافاده می باشد و با ورود به زندگی «مجید»، نافرمانی نیز به این ویژگی­های شخصیتی اضافه می­شود و سخنان او مجموعه­ای از کلمات و اصطلاحات کوچه و خیابانی رکیک می باشد.

نکته­ی قابل توجه،رضایت و خوگرفتن «اقدس» به شرایط جدید و بسیار متفاوت زندگی کنونی­اش نسبت به گذشته می باشد.او با ازدواج با «مجید»، زنی وفادار و سازگار می­شود، آنچنان که در بدترین شرایط زندگی،با او هم­خانه می­شود و همچون یک زن خانه­داروفادار در منزل، به انتظار بازگشت شوهرش می­ماند.

پویایی ویژگی شخصیتی مورد توجه در «اقدس» می باشد.او تنها شخصیت در فیلم­نامه می باشد که دارای این ویژگی شخصیتی می باشد و این ویژگی را به دلیل انقلابی که در نحوه­ی زندگی­اش به وجود آورده، به او نسبت می­دهیم. همچنین، شخصیتی همه­جانبه می باشد، زیرا به وجوه مختلف شخصیتی او در داستان اشاره شده می باشد.

شخصیت مقابل و مخالف «اقدس»، «دکتر» می باشد؛مقابل از آن جهت که به وسیله ­ی این شخصیت و گفتگوهایی که میان  آن دو مطرح می­شود، به شناخت بیشتری از «اقدس» نائل می­شویم و به نکات بیشتری در مورد نحوه­ی زندگی او پی می­بریم؛و مخالف می باشد، زیرا اوست که «اقدس» را در زندگی ناشایستش یاری می­کند و لوازم آسایش او را به خاطر آنگونه زیستن فراهم می­کند و در هنگام تصمیم­گیری «اقدس» در مورد تطهیر و تغییر زندگی­اش به صورت وسوسه و نمادی از هواهای نفسانی در مقابلش ظاهر می­شود و قصد دارد او را از تحول باز دارد.

  1. دکتر

یکی دیگر از شخصیت­های فرعی و ساده­ی داستان می باشد که حضوری موثر در داستان دارد. «دکتر» تنها شخصیت منفی داستان می باشد.او از طریق باج­خوری و دلالی میان بشر­ها امرار معاش می­کند.حضور او در داستان حادثه­ای نمی­آفریند، اما از این جهت که شخصیت مخالف «اقدس» به شمار می­رود،قابل اهمیت می باشد.در برابر اقدسی قرار می­گیرد که در کشاکش یک تصمیم­گیری مهم قرار دارد و همچون نفس هماره، با وجدان بیدار شده­ی «اقدس» به جدال می­پردازد.

اهمیت دیگر این شخصیت این می باشد که شخصیت مقابل «اقدس» می باشد و نویسنده از طریق دیالوگ­های میان آن دو،«اقدس» را بیشتر به خواننده معرفی می­کند.

حبیب:یک بار با چند تا عزبای فامیل فرستادم بردنش ناحیه،وقتی فهمید اون زنا چیکاره­ان،دست بهشون نزد و حالش یه چند وقتی شدت گرفت.

دواچی:مرگ آدمیزاد از فهمیدنه،لازم نیست بفهمه زنک کیه،با،با یکیشون وعده کن هفته­ای یه دفعه بیاد خونه،مثل قضای حاجت،شبای جمعه که آقازاده خانومو زنای خونه می­رن خونه خواهرت روضه.

حبیب:به مجید بگم زنکو استالین از طیاره انداخت پایین؟

دواچی:بگو شبای جمعه میاد خونه­رو بپاد،مجیدم با اهل خونه حرف نمی­زنه که حکایت آشکار شه.دواش اینه،زن،نسخه­ی دواچی،یه واسطه­رو می­شناسم که چیزای خوبی تو دست و بالشه،واسه بالا مالاها می­بره.خبرش می­کنم،می­بینی کار ما تو این ملک به کجا کشید آخر،پااندازی.» (مرکز:586)

 

  1. کریم

از شخصیت­های فرعی،ساده و ایستای داستان می باشد که حضور و نقشش در فیلم­نامه، کاملا احساس می­شود.

«کریم»،برادر «حبیب» و «مجید» می باشد که با همسرش «زینت»، به اتفاق دیگر افراد خانواده در منزل پدری زندگی می­کند.او علاقه­ی زیادی به پرنده و شکار آن دارد؛علاقه­ی فراوان او به پرنده­ی «کرک»، حتی بر علاقه­اش به همسرش اولویت دارد؛طوری که مشغولیتش به شکار و نگهداری این پرنده، او را از همسرش و نیازهای عاطفی او غافل می­کند.

* «اتاق کریم،برادر مجید.

کریم مشغول تعمیر لوازم و وسایل شکار پرنده می باشد.

زینت:صداش مثل وق وق صاحابه.

کریم:این صدای حیوون ماده­اس که حیوون نرو جلب می­کنه.

زن وسیله­ای را که صدای حیوان ماده را تقلید می­کند،با خود به تخت خواب برده، آن را به صدا درمی­آورد.کریم نیزکار را رها کرده، به سوی او می­رود.» (مرکز:580)

در اینجا مشاهده می­کنیم که «زینت»، برای اینکه توجه شوهرش را به خود جلب کند، از ابزار و موارد مورد علاقه و توجه شوهرش استفاده می­کند.

از شخصیت­های ساده و ایستا و فرعی درجه دو فیلم­نامه می باشد.حضور او در داستان، به سبب حادثه­سازی­اش اهمیت مطالعه دارد.او همسر «کریم» می باشد که از بی­توجهی­های شوهرش به تنگ آمده می باشد و برای جلب کردن توجه او به خود و زندگی­اش بسیار کوشش می­کند.اما «کریم» به هیچ وجه علاقه­ی فراوانش را به پرنده­اش کنار نمی­گذارد. «زینت» برای کم کردن این علاقه­ی افراطی همسرش کوشش می­کند، اما همه­ی کوشش­هایش بی­نتیجه­اند:

* «زینت:یه بچه جای صد تا اینا رو می­گیره.

کریم:بابام که من از کمرش بودم،برام حرمت این حیوونو نداشت.» (مرکز:595)

و در نهایت به فکر از میان برداشتن مانع می­افتد:

* «زینت قفس کرک را برداشته،به زیر زمین می­برد.کرک را زیر دیگ بزرگی نهاده، در دیگ را می­گذارد.» (مرکز:602)

اهمیت ویژه­ی حضور این شخصیت در داستان، به خاطر انجام همین اقدام می باشد؛ما با این کار «زینت» به شناخت بیشتری از شخصیت «کریم» پی می­بریم:

  1. این رفتار «زینت» نشان دهنده­ی رفتار غیرقابل تحمل شوهرش می باشد، تا جایی که او را به همچین عکس­العملی واداشت.
  2. به اوج علاقه و وابستگی غیرمنطقی شخصیت «کریم» پی می­بریم؛تا جایی که به زعم اینکه «مجید» پرنده­اش را خفه کرده،مهر برادری را فراموش و قصد جانش را می­کند.
  3. آقازاده خانم

شخصیت ساده،ایستا و فرعی درجه دو فیلم­نامه که در روند داستان حضور چندان چشمگیری ندارد، اما عدم حضورش از گیرایی داستان می­کاهد.او مادر خانواده می باشد و همین تأثیر او در به تصویر کشیدن فضای گرم خانه و خانواده بسیار موثر می باشد.

پیر و ناتوان می باشد و از وضعیت خود گله­مند:

* «آقازاده خانم:نیگا پام خیک باد شده خاله.

فروغ:مال نمکه،نمک برای شما هلاهله خاله جان.

آقازاده خانم:کار ما از نمک و بی­نمکی گذشته،ما آفتاب لب بومیم،ای بگذر از خودت،هیشکی به فکر خاله­ت نیست…» (578)

اهل روضه و منبر می باشد و خودش اهمیت این مجالس را اینچنین نقل می­کند:

شخصیت­های داستان «سوته دلان» هیچ کدام کامیاب نیستند و فقدان مورد یا مواردی که می­تواند آرام دهنده­ی دل­ها و زندگیشان باشد، به وضوح در آنها حس می­شود. تنها «مجید» می باشد که به مراد دل خود می­رسد و مدت کوتاهی را در کنار آرام جان خود سپری می­کند.

«زاویه­ی دید»

زاویه­ی دید داستان، زاویه­ی دید بیرونی، عینی و نمایشی می باشد که با ضمیر سوّم شخص و به شیوه­ی دانای کل به کار رفته می باشد. این دانای کلِ بی­طرف، مستقیماً و از جانب خود، دخالتی در دفاع از شخصیت­ها یا انتقاد از آنها نمی­کند ؛ اما این فرصت را برای شخصیت­هایش فراهم می­کند تا در موقعیت­های گوناگون، هر آن چیز که که می­خواهند در دفاع از خود یا انتقاد از دیگری بگویند.

 

 

 

 

 

 

 

پایان نامه نقد ساختارگرایانۀ فیلمنامه های علی حاتمی 

 

 

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه