دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد :  مطالعه و مقایسه عوامل مؤثر بر فاصله-گذاری موالید در بین زنان 49-15 سالهدر ایران 1385 و افغانستان2010 

تکه ای از متن پایان نامه :

 

جا که این تئوری با گسترش ایده­های نو سروکار دارد، بعضی وقت­ها در اشاره به آن از واژة ایده­سازانه[1] استفاده می­کنند(لوکاس و میر، 1381 :53). در چارچوب این تئوری، بر نوآوری رفتاری، تغییر ایده­ها و دینامیک اجتماعی اشاعه رفتارها و اطلاعات جدید تأکید می­شود (2001 ، Casterline).

به نظر می‌رسد این تئوری بر این باور می باشد که کنترل باروری در ارتباط مستقیم با توجه مردمی دارد که آغاز وسایل پیشگیری را می­شناسند، سپس از آن استفاده می­کنند.

تئوری اشاعه به تبیین چگونگی گسترش مفهوم کنترل موالید در جهان می پردازد. بر پایه این تئوری، در کشورهایی که باروری کاهش یافته می باشد، ایستارها و اعمالی که به محدودیت باروری منجر می شود، آغاز توسط گروه‌هایی از جمعیت شهری که موافق‌تر، ثروتمندتر و تحصیل‌کرده ترند اقتباس می شود و در طول زمان به گروه های میانی با منزلت پایین تر و مناطق روستایی گسترش می یابد و تئوری بر تأثیر رهبران فکری شبکه های اجتماعی و ارتباطات بین همسران در اشاعه‌ی ایده های جدید تأکید می کند( کللند و ویلسون، 1987 به نقل از بهمنی :17).

2-2- پیشینه پژوهش

فصل دوم را با مروری بر پژوهش­های تجربی انجام شده ادامه می­دهیم. در پژوهش حاضر، تأثیر متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته را که دیگران در پژوهش خود مطالعه کرده اند، به صورت جداگانه ذکر شده می باشد. سپس چارچوب نظری را که برگرفته از تحقیقات پیشین و نظریه­ها می­باشد خواهیم آورد.

در اینجا اکثر کسانی که در زمینه فاصله‌گذاری(چه در داخل و چه در خارج) کار کرده اند، ذکر شده اند. در ایران و افغانستان پژوهش‌هایی در این زمینه صورت گرفته می باشد؛ در این قسمت با مطالعه آثار موجود به بعضی عوامل اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی که در فرزند آوری مؤثر می باشد پرداخته می شود.

سن ازدواج :

سن ازدواج عامل دموگرافیکی می باشد که تغییرات آن موجب تغییر سایر ویژگی­های جمعیتی همچون میزان و تعداد تحصیل­کردگان، مرگ و میر زنان در هنگام بارداری و وضع حمل و نیز طلاق می­شود. در جوامع خاور زمین و سنتی، ازدواج زوج جوان آنها را به گروه خویشاوندی بزرگتر پیوند می­دهد و بدین ترتیب از کمک­های مادی و معنوی خویشاوندان برخوردار می­شوند. لذا سن ازدواج در هر دو جنس، نسبت به کشورهای غربی پایین­تر می باشد. علاوه بر آن در میان جوامع اسلامی، فرهنگ مذهبی که ارضای نیازهای جنسی و روابط زن و مرد را تنها در قالب تشکیل خانواده مجاز می­شمارد، عامل مهمی در پایین بودن سن ازدواج می­باشد (مطهری، 1375: 42).

پس در ایران و افغانستان بعنوان یک کشور اسلامی و در حال توسعه عمومیت ازدواج بسیار بالاست. در ایران پیش­رسی ازدواج (درصد افراد ازدواج کرده در سنین 19-15 ساله) در طول زمان رو به کاهش گذاشته و در دوره چهل ساله 1335 تا 1375، از 3/6 درصد به 6/2 درصد برای مردان و از 0/41 درصد به 9/17 درصد برای زنان کاهش یافته می باشد.

که نشان می­دهد: سن زن در اولین تولد در کشورهای در حال توسعه تأثیر بسزایی هم در وضعیت جمعیت شناختی و هم در طول عمر و زندگی خود این زنان دارد. وضع حمل زود از دو طریق به افزایش جمعیت کمک می کند: اول، در نبود وسایل ضد آبستنی، زنانی که اولین وضع حمل خود را زود انجام می دهند در مقایسه با زنان هم وضعیت خود که دیرتر بچه دار می شوند تعداد زایمان بیشتری خواهند داشت. دوم، سن پایینتر در اولین زایمان به معنی نرخ بالاتر باروری و افزایش جمعیت می باشد .پس تعدادی از دولت ها، با درک میزان اهمیت ارتباط بین سن اولین وضع حمل یا زایمان و رشد جمعیت کوشش کرده اند تا این سن را افزایش دهند و یا این که سن زنان را برای ازدواج قانونی بالا برده اند تا میزان و افزایش جمعیت( نرخ رشد آن را ) کاهش دهند.

بطور اختصار، سن متوسط ازدواج عامل تعیین کننده ای برای نرخ رشد جمعیت کشور و مشکلات بارداری از قبیل تولد‌های بعدی زودهنگام برای زنان می باشد. همچنین به وضعیت اقتصادی زن و موقعیت اجتماعی او هم مربوط می باشد. در کل این مطالعه نشان می دهد که زود بچه دارشدن ( فاصله کم میان ازدواج و تولد اولین بچه ) به معنی زود بچه دارشدن های بعدی می باشد (1982 ،  Pebley et al ).

منصوریان (2008) در مطالعه خود تحت عنوان تعیین کنندههای پویایی بر فاصلهگذاری موالید در کهکیلویه و بویر احمد، با کاربرد چهارچوب نظری بنگارت در مورد تعیین‌کننده‌های اولیه باروری به این نتیجه رسید که: سن ازدواج تأثیر منفی بر فاصله‌گذاری داشته می باشد یعنی با بالا رفتن سن زن در اولین ازدواج، احتمال فرزندآوری افزایش می یابد. به عبارتی، فاصله بین موالید کاهش می یابد. وی (1374) در جایی دیگر به نتیجه رسید که سن ازدواج، یک تأثیر معناداری بر روی ریسک اولین تولد داشه می باشد و جهت آن مثبت بوده می باشد.

ماون وو (1998) در مطالعه خود در مورد فاصله گذاری فرزند اول با استفاده از داده‌های پیمایش مرجع 1995 ویتنام نشان می‌دهد که: زنانی که دیرتر ازدواج کرده‌اند، گرایش بیشتری به فرزندآوری داشتند و فاصله کمتری از ازدواج تا تولد فرزند اول، در بین آن‌ها وجود داشت؛ اما این گروه از زنان، برای تولدهای بالاتر، در فرزند‌آوری تأخیر بیشتری را نشان می‌دهند. نسلی از زنانی که دیرتر(اخیراً) ازدواج کرده‌اند، نسبت به زنانی که میزان باسوادی جمعیت ایران از 6/14 درصد در سال 1335 به 7/88 درصد در سال 1385 رسیده می باشد. این نسبت در مقایسه با کشورهای پرجمعیت جهان سوم بالاست. در حالی که سطح تحصیلات در افغانستان نسبت به ایران بسیار پایین می باشد. در سال 2003 نرخ باسوادی مردان 2/43 درصد و نرخ باسوادی زنان 1/14 درصد بوده می باشد (Ministry of Health, 2003).

اگر چه ارتقاء سطح تحصیلات در جمعیت، عامل مهمی در توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی محسوب می­شود لیکن افزایش سریع­تر سطح سواد زنان، به دلیل اثر انکارناپذیری که بر کنترل موالید، بهینه­تر شدن زندگی اجتماعی و ارتقاء سطح مشارکت زنان در توسعه همه جانبة اقتصادی و اجتماعی دارد، از اهمیت بالاتری برخوردار می باشد (زنجانی، 1378: 62-61).

آن چیز که از مطالعات می­توان فهمید این می باشد که میزان تحصیلات یکی از عوامل مؤثر بر زاد و ولد می باشد. نتایج مطالعات بسیاری در سطح جهانی نشان دهنده این واقعیت می باشد که تحصیلات زوجین خصوصاً زنان تأثیر مهمی در این امر دارد زیرا :

  • تحصیلات باعث به تأخیر انداختن سن ازدواج و کاهش طول دوره باروری می­شود.
  • تحصیلات باعث افزایش آگاهی و اطلاعات خانواده در خصوص جایگزین کردن کیفیت بچه به جای کمیت می­شود.
  • تحصیلات باعث کاهش تولد فرزندان ناخواسته و رعایت فاصله بین تولدها می­شود.
  • تحصیلات باعث ایجاد فرصت اشتغال خارج از خانه برای زنان و کاهش باروری آنها می­شود.
  • تحصیلات باعث تغییر توجه افراد نسبت به بعد خانواده و تعداد فرزندان مورد نظر آنان می­شود (همان: 56).

پژوهشگران دیگری همچون: دیدر و پراکس[2](2009)، ردریگرز[3] و هاب کرافت[4](1980)، آونگ[5](2003)، امیدی(1380)، بهمنی (1388)، راسخ و ممتاز (2007)، جلیلی (1387)، پارسا (1384) و… در پژوهش شان به مطالعه تأثیر متغیر تحصیلات بر میزان فاصله گذاری موالید پرداختند؛ و به این نتیجه رسیدند که میزان تحصیلات با زاد و ولد ارتباط معکوس دارد. یعنی هرچه تحصیلات بالاتر، میزان زاد و ولد پایین­تر و فاصله بین موالید بیشتر می باشد.

محل سکونت :

خاستگاه اجتماعی فرد بر میزان زاد و ولد مؤثر می باشد. محل سکونت شاخصی می باشد برای جامعه­ای که شخص در آن پرورش یافته و اجتماعی شده می باشد. رفتارهای اجتماعی مانند باروری طی مراحل اجتماعی شدن فرد در جامعه شکل می­گیرد. شخصی که در یک جامعه روستایی-کشاورزی پرورش یافته باشد، الگوها و رفتارهای باروری خود را برحسب نیازهای جامعه روستایی به خانواده بزرگ و فرزندان زیاد تطبیق می­دهد. این شخص حتی پس از مهاجرت به شهر نیز تاحدودی این الگوها را حفظ می­کند در مقابل در یک جامعه شهری – صنعتی فرد طی اجتماعی شدن یاد می­گیرد که مشکلات و مسایل زندگی در یک جامعه شهری – صنعتی یا یک خانواده شهری با یک خانواده پرجمعیت سازگاری ندارد (منظوری، 1373: 35).

در ایران نیز همانند سایر کشورهای دنیا، شاخص­های باروری در مناطق شهری، کمتر از مناطق روستایی می باشد. بدین ترتیب می­توان افزایش شهرنشینی را به نوبه خود عامل مؤثری در روند نزولی باروری دانست (میرزایی، 1384: 146-145). این در حالی می باشد که در افغانستان نسبت به ایران شاخص‌های باروری در مناطق شهری- روستایی تفاوت چندانی با هم ندارند. طبق آمارهای جمعیتی افغانستان (که بیشتر مبتنی بر تخمین و نمونه‌هاست)، بیش از 80% جمعیت این کشور در روستاها زندگی می‌کنند و نرخ باروری کل در مناطق روستایی طبق نتایج دیدر و پراکس[6] (2009)، که به مقایسه رفتار باروری زنان کشورهای اروپایی پرداخته بود، محل زندگی افراد در تمایل آن‌ها به داشتن فرزند یا بدون فرزند بودن تأثیر داشته می باشد؛ زنانی که در محلی زندگی کرده‌اند که اکثر زنان بدون فرزند، بوده‌اند ترجیح می‌دهند فرزندی نداشته باشند. پارسا (1384)، در مطالعه خود در میان زنان شهرستان بویراحمد به این نتیجه دست پیدا کرد که محل سکونت زن با کنترل سایر متغیرهای اقتصادی- اجتماعی بر روی فاصله گذاری موالید (اول تا پنجم) تأثیرگذار بوده می باشد..

زن زن[7] (2000)، در تحقیقی تحت عنوان  عوامل اجتماعیجمعیتی مؤثر بر فاصله زمانی اولین تولد در چین؛ 1992-1980 ،به این نتیجه رسید: تفاوت معنی داری که در فاصله ازدواج تا زمان تولد اولین فرزند، بین شهرنشینان و روستاییان هست، نشان دهنده این واقعیت می باشد که نسبت در نظر داشتن تنظیم تعداد فرزندان دلخواه، به صورت آگاهانه پس از ازدواج، در بین شهرنشینان بیشتر می باشد ودریافت که محل سکونت، سن در اولین ازدواج و نسل ازدواجی، برفاصله تولد اولین فرزند از ازدواج تأثیر گذارند (2000، Zhenzhen). پژوهشگران دیگری همچون: آونگ (2003)، هنگ[8](1990)، بهمنی (1388)، و… در پژوهش شان به مطالعه تأثیر متغیر محل سکونت بر میزان فاصله گذاری موالید پرداختند؛ و به این نتیجه رسیدند که محل سکونت با زاد و ولد ارتباط معکوس دارد. ومیانگین فاصله بین موالید در مناطق شهری بالاتر از مناطق روستایی می باشد.

 

 

 

طبقه اقتصادیاجتماعی:

ÑæÓÊÇ¡ ÏÇÑÇی ÇÒÏæÇ̝åÇی ˜ãËÈÇʝÊÑ æ Ôیردهی æ ÇÌÊäÇÈ ÈÚÏ ÇÒ æÖÚ Íãá ØæáÇäیÊÑ ÈæÏå æ åãäین ÇÒ äÇÒÇیی ËÇäæی ÑäÌ Èیشتری ãیÈÑÏäÏ (Wrong, 1977:81).

2-3- چارچوب نظری پژوهش :

با در نظر داشتن پیچیدگی دنیای اجتماعی، نمی‌توان نظریه خاصی را جامع و کامل دانست و رفتارهای افراد را صرفاً از منظر آن نظریة خاص نگریست. بایستی از هر کدام از این نظریات یک سری نکات خاص و مرتبط با موضوع را در نظر گرفت. مثلاً بر اساس نظریه مدرنیزاسیون نوع اقتصاد معیشتی یا اقتصاد مبتنی بر بازار توسعهیافته و درجه­ای از صنعتی شدن، شهرنشینی، افزایش تحرکات مکانی و جغرافیایی افراد، افزایش میزان تحصیلات و فرصت­های آموزشی برای زنان و هم­چنین مشارکت زنان در نیروی­کار و اشتغال آنان، و بر اساس نظریه گذار جمعیتی دوّم تغییر نظام­های خانوادگی از خانواده هسته­ای به خانواده گسترده و کاهش باروری به زیر سطح جانشینی، رفتارهای باروری یا زمانبندی برای فرزندآوری در بین زوجین را تحت تأثیر قرار میدهد. که در بسیاری از مطالعات پیشین نیز مورد بحث و مطالعه قرار گرفته­اند. البته در کنار این عوامل، عوامل فرهنگی نیز بر الگوهای باروری تأثیر میگذارند.

از آن‌جا که نظریه‌های مختلف از دیدگاه خاص به موضوع باروری می­نگرند و تحولات باروری را تبیین می­کنند و با در نظر داشتن اینکه فاصله‌گذاری موالید نیز یکی از عوامل تأثیرگذار بر تحولات باروری محسوب می‌شود، پس متغیرهای تأثیرگذار بر باروری می‌توانند اثرات مختلفی بر فاصله موالید داشته باشند. لذا در پژوهش حاضر از تئوری‌های فوق به صورت غیرمستقیم در تبیین فاصله‌گذاری موالید استفاده می‌شود. به‌ بیانی دیگر، کوشش بر آن می باشد با بهره­گیری و ترکیب نظریه­های متناسب با موضوع و جامعه مورد مطالعه به تبیین موضوع پژوهش(فاصله گذاری بین موالید) پرداخته شود.   

تئوری رژیم‌های جمعیتی معتقد می باشد که زیرا جوامع با زمینه­های فرهنگی متفاوت ساخت یافته­اند پس بایستی هر جامعه با در نظر داشتن بستر و زمینه و ارزش­های فرهنگی مختص خود نگریسته شود و یک نظریه کلی سالخورده‌تر می باشد. لذا داشتن خانواده بزرگ و گسترده به عنوان یک هنجار در این کشور باقی مانده می باشد. در ایران با تغییر نظام خانواده و انتقال آن از خانواده گسترده به خانواده هسته‌ای در جریان مدرنیزاسیون جهت انتقال ثروت معکوس می‌شود. لذا زوجین ترجیح می‌دهند که بعد خانواده را از طریق زمان‌بندی فرزندآوری محدود کنند.

همان­طور که مطرح شد در نتیجه نوسازی محیط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، روش اندیشه دگرگون می­شود من­جمله نوسازی، رفتارهای باروری یا زمان­بندی برای فرزندآوری در بین زوجین را تحت تاثیر قرار می­دهد و انتظارات از زندگی زناشویی را متحول می­کند زیرا با گرایش به رفاه بیشتر و ارتقاء سطح زندگی و مصرف­گرایی و به دلیل کاهش اهمیت خانواده به­عنوان واحد تولید و افزایش بار اقتصادی کودکان، تمایل به داشتن بچه یا بچه بیشتر در بین زوجین کاهش می­یابد، نوسازی با تبدیل خانواده محوری به فرد محوری و تأخیر در تحقق تصمیمات فردی متناسب می باشد.

تئوری اشاعه هم تاحدودی گسترش یافته تئوری نوسازی می­باشد. به این شکل که تئوری نوسازی بیانگر این موضوع بود که در جریان نوسازی تغییر در توجه­ها و اندیشه­ها در سطح تصمیمات فردی صورت می‌گیرد در واقع فردگرایی مطرح می­شود، اما تئوری اشاعه این تغییر و تحول در سطح کلان را مطرح می­کند. بر اساس این تئوری، عوامل محیطی و ارزش‌های موجود در جامعه‌ی اطراف زوجین می‌تواند در تصمیم‌گیری برای داشتن فرزند و تعداد آن‌ها با تنظیم فاصله بین‌شان مؤثر باشد؛ برای مثال محل تولد زوجین می‌تواند بر وضعیت باروری زنان مؤثر باشد. زنانی که در بافت سنتی روستا زندگی می‌کنند تحت نفوذ عقایدی متفاوت از آن‌چه که در بافت مدرن شهر رواج دارد قرار می‌گیرند و تصمیم و رفتار و تمایلات آن‌ها متفاوت خواهد بود. تئوری اشاعه در تبیین این تفاوت‌ها در فاصله گذاشتن بین موالید مفید می باشد.

در هر صورت این دو تئوری می­توانند تبیین­گر خوبی برای فاصله­گذاری موالید باشند زیرا در نتیجه اشاعه ایده­ها و رفتارهای نو در باروری چه در سطح جامعه و چه در سطح خرد، زوجین به عنوان اعضای تشکیل دهنده

 

 

                                              فصل سوم

                                                                       روش شناسی پژوهش

 


باشد، مورد مطالعه قرار گیرد. با این حال، آغاز مختصری در باب تعریف، اهمیت، مزایا و معایب این روش را توضیح می دهیم:

3-2- تعریف تحلیل ثانویه

مقصود از تحلیل ثانویه مطالعه مسائل پژوهشی مبتنی بر داده‌های گردآوری شده توسط دیگران می باشد (نچمیاس، 44:1381). بکر تحلیل ثانویه را اینگونه تعریف می کند:

استفاده مجدد از داده‌های علوم اجتماعی پس از آنکه پژوهشگر گردآورنده آن‌ها را کنار گذاشته می باشد. پژوهشگر اصلی یا شخص دیگری که به هیچ طریقی در طرح تحقیقاتی اولیه شرکت نداشته می باشد، ممکن می باشد از داده‌ها استفاده مجدد کند. پرشس‌های پژوهش که در تحلیل ثانویه مطالعه می شود، ممکن می باشد به فعالیت پژوهشی اصلی مربوط باشد یا کاملاً با آن متفاوت باشد( بیکر، 24:1981).

مزایای تحلیل ثانویه

استفاده از داده‌های موجود بسیار کم هزینه می باشد. در بسیاری از موارد داده‌های آرشیوی اطلاعاتی در اختیار پژوهشگران قرار می دهند که می توان به کمک آن‌ها به مسائل و پرسش‌های معنادار در رسانه‌ها پاسخ گفت. پژوهشگران فرصت بیشتری برای درک و تحلیل داده‌ها خواهند داشت( همان).

از نقطه نظر مفهومی- ذاتی، ممکن می باشد داد‌ه‌های ثانویه تنها داده‌های موجود برای مطالعه بعضی از مسائل خاص پژوهشی باشند. مثلاً، پژوهشگران تاریخ سیاسی و اجتماعی به خاطر ماهیت موضوعات پژوهشی خود بایستی تنها از داده‌های ثانویه استفاده کنند. از نظر روش شناختی داده‌های دست دوم پایا و دقیقند و از امکان همانندسازی برخوردارند. اگر طی چندین مطالعه به یک یافته پژوهشی معین دست پیدا کنیم، آن یافته از اعتبار افزونتری برخوردار می شود. پژوهشگر به جای آنکه شخصاً پژوهش را تکرار کند، می تواند داده‌هایی که دیگران از آن‌جا که در این پژوهش از داده‌های طرح پیمایش مرگ‌و‌میر جمهوری افغانستان در سال 2010 استفاده شده می باشد، به‌طور مختصر به بعضی از ویژگی‌های این طرح جهت آشنایی بیشتر پرداخته می‌شود:

پیمایش مرگ‌و‌میر افغانستان(AMS) در سال 2010 جهت اندازه‌گیری میزان سطوح و علل مرگ‌و‌میر با تمرکز خاص بر مرگ‌و‌میر مادران طراحی شده می باشد؛ لذا از اطلاعات به‌دست آمده در این مطالعه وقایع جاری باروری، رفتار برنامه‌ریزی خانواده، خدمات بهداشتی و درمانی مادر و کودک و همچنین روند مرگ‌و‌میر بر حسب سن و جنس نیز مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. این پیمایش برای اولین بار در سراسر کشور در نوع خود می باشد؛ و تنها پیمایش در سطح ملی در افغانستان می باشد که برای جمع‌آوری تاریخچه کامل فرزندآوری زنانی می باشد که بارداری را تجربه کرده‌اند.

AMS در سال 2010 توسط مؤسسه بهداشت عمومی افغانستان از وزارت بهداشت و سازمان مرکزی آمار این کشور انجام شد؛ که شامل مجموعهای از تاریخ باروری کامل از هر زن مصاحبه شونده می باشد و اطلاعاتی در مورد موالید زنده، سقط جنین و یا مردهزایی که آنان تجربه کردهاند را فراهم مینماید.

یکی از مهمترین اهداف AMS، مطالعه الگوهای باروری در افغانستان می‌باشد؛ از آن‌جا که باروری بالا و عوامل مرتبط با آن از قبیل فاصله موالید کوتاه با خطر مرگ‌و‌میر مادر و کودک همراه می باشد درک این الگوها مهم می باشد.

در این مطالعه 24033 خانوار معرف از 717 خوشه در سراسر کشور برای جمع‌آوری داده‌ها انتخاب شدند؛ از این تعداد حدود 22351 خانوار به‌طور موفقیت‌آمیزی مورد مصاحبه قرار گرفتند؛ متوسط اندازه بعد خانوار با تفاوت ناچیز شهری- روستایی، 8/7 نفر برای هر خانوار بود. در خانوارهای انتخاب شده 48717 زن واجد شرایط برای مصاحبه فردی شناسایی شدند که حدود 47848 زن در سنین 49-12 سالگی مورد مصاحبه قرار گرفتند. اکثریت پاسخ دهندگان در مناطق روستایی و حدود یک پنجم در مناطق شهری ساکن بودند، و حدود سه بعد از مطالعات و تحقیقات فراوانی که در مرکز آمار ایران انجام شد، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385، به روش سرشماری توأم با نمونه‌گیری به اجرا در آمد. تا قبل از سرشماری سال 1385هیچ‌ یک از سرشماری‌های نفوس و مسکن، از سرشماری توأم با نمونه‌گیری استفاده نشده بود.

داده‌های این پژوهش از نمونه سرشماری 1385 استخراج شده می باشد. در سال 1385 مرکز

[1] .Ideational

[2] .Didir, B & Prioux. F

[3] .Rodrigues

[4] .Hobcraft

[5] .Awang

[6] .Didir. B & Prioux. F

[7] . Zheng Zhenzhen

[8] .Hong

 

 

پایان نامه پایان نامه مطالعه و مقایسه عوامل مؤثر بر فاصله‌ گذاری موالید در بین زنان 49-15 ساله در ایران(1385) و افغانستان(2010)-سایت ارشدها

 

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه